جدیدترین روش تجاوز به زنان انگلیسی در دبی

[ad_1]

۱۸

به شهروندان انگلیـسی در دوبی توصیه شده در کلوپ هـا با دوستان خود بمانند، به شدت از جدا شـدن از جمع اجتناب کنند و با افراد غریبه معاشـرت نکنند.

سفارت انگلیس به شهرونـدان انگلیسی که در امارات زندگی می کنـد در مورد افزایش “افزودنی هایی که بدون آگاهی شخص در نوشیدنی وی حل می شود” هشدار داد.

این اقدام که اغلب اوقات تجـاوز جنسی را در پی دارد در کلوپ های شبـانه دوبی به شدت افزایش یافته و منجـر به تجاوزهای جنسـی هم به مردان و هم به زنان می شـود.
 
در بیانیه دفتر مشترک المنافع شهروندان انگلیسی به زنان گردشگر انگلیسی توصیه شده در زمانی که به تنهایی مسافرت می کنند مراقب خود باشند و به خصوص در شب از تاکسی های شرکت های معتبر تاکسی رانی استفاده کنند.
 
همچنین به شهروندان انگلیسی در دوبی توصیه شده در کلوپ ها با دوستان خود بمانند، به شدت از جدا شدن از جمع اجتناب کنند و با افراد غریبه معاشرت نکنند.

در گزارشی که سال ۲۰۰۹ از سوی دفتر امور خارجه انگلیس منتشر شد آمده بود که احتمال دستگیری انگلیسی ها در امارات بیش از هر کشور دیگری در جهان است چراکه آنها قوانین و رسوم محلی این کشور را نمی شناسند.

بیش از ۱۰۰ هزار تن از شهروندان انگلیسی در امارات زندگی می کنند و بیش از یک میلیون تن از مردم انگلیس در سال ۲۰۰۹ به امارات سفر کرده اند.

[ad_2]

لینک منبع

کشته شدن مرد عراقی بدست همسر ایرانی

[ad_1]

۱۵

کشته شدن مرد عراقی بدست همسر ایرانی

به گزارش دیدگا از جام‌جـم، سارا ۲۴ ساله، شوهر عراقـی ۳۸ ساله‌اش را ۹ اردیبهشت امسـال با شلیک سه گلوله در خیـابان دروس تهران به قتل رسـاند و ساعاتی بعد بازداشـت شد.

او در جریان تحقیقـات پلیسی گفته بود بدون اجـازه پدرم مخفیانه با مقتـول ازدواج کردم و دو فرزنـد دارم.

روز جنایت با شوهـرم ملاقات داشتم که دعوایمـان شد و از ترس این‌که او به جانم سوءقصد کنـد، وی را کشتم.

متهم به قتل همچنان مدعی بود شـوهر عراقی‌اش روز حادثه وی را تحـقیر کرده و همین باعث شده از او کیـنه به دل بگیرد و با شلیک سه گلوله جانش را بگیرد، اما بعد از ارتکاب جنایت پشیمان شده است.

او بعد از بازسازی صحنـه قتل روانه زندان شد. این در حالی بود که دیروز برادر شوهـر این زن با حضور در شعبـه ششم بـازپرسی دادسرای جنایی تهران از عـروس خانواده به اتهام قتل برادرش شکایت کـرده و به قاضی جنایی گفت: هنـوز هم نمی‌دانم چرا این زن برادرم را به قتل رسـاند. آنها دو فرزند خردسال داشتند. من و خانواده‌ام در سلیمانیه عراق زندگی می‌کنـیم. زمانی که خبر مرگ برادرم را شنیدیم، شوکه شدیم.

وی افزود: من به نیابت از فرزندان برادرم از همسر اولش و دیگر اعضای خانواده‌مان برای عروس خانواده قصاص می‌خواهیم. حتی شکایتمان و این را که وراث برادرم چه کسانی هستند، در برگه‌ای ثبت و به سفارتخانه و وزارت خارجه اعلام کرده و بعد برای رسیدگی به پرونده‌مان به دادسرا آمدیم.

شاکی پرونده ادامه داد: گمان می‌کنیم او باید همدستی داشته باشد. می‌خواهیم با او در زندان ملاقاتی داشته باشیم و با او حرف بزنیم که اگر همدستی دارد به ما بگوید. عروسمان حتی پیش از رفتن به ایران و قتل برادرم ۸۰۰۰ دلار از صاحبخانه‌شان پول گرفته بود. حالا ما باید این پول را به صاحبخانه‌اش بدهیم. می‌خواهیم بدانیم او چرا این پول را گرفته بود. همچنین باید او انگیزه واقعی‌اش را از قتل برادرم به ما بگوید.

[ad_2]

لینک منبع

مردی که با نقش مامورها را بازی میکرد و دلارفروش ها را تیغ میزد

[ad_1]

۲

آخرین سرقت او اما با تیراندازی و قتل مرد دلارفروش پایان یافت. می‌گوید: مقتول ۶ میلیون تومان دلار داشت. آنها را در یک کیسه گذاشته بود. وقتی فهمید مامور نیستم، چاقویش را درآورد. سلاحم را از زیر پایم برداشتم تا با نشان دادن آن، تسلیمش کنم. دنبال راهی می‌گشتم که او را از ماشین پیاده کنم اما با مشت، ضربه‌ای به صورتم زد. ناگهان صدای تیر شنیدم. نمی‌دانم تیرها به کجای مقتول اصابت کرد. او ناگهان بی‌حال شد و روی صندلی افتاد.

حمید با شلیک پنج گلوله، دلارفروش را کشت و با تهدید به خودکشی و تیراندازی به سمت ماموران گریخت تا این که چند روز بعد، با مقاومت زیاد در خانه‌اش دستگیر شد. او در گفت‌وگویی رادیویی، جزئیات بیشتری از زندگی خود و نقشه پنج فقره سرقتش بازگو کرده است.

قبل از دستگیری چه شغلی داشتی؟

با پرایدم مسافرکشی می‌کردم. البته در ۱۵ سال اخیر، شغل‌های زیادی را آزمایش کردم، اما بدشانسی آوردم. شاید یکی از دلایلش، محروم بودن من از خانواده باشد.

چند سال داری؟ میزان تحصیلاتت چقدر است؟

۳۶ ساله هستم و فوق‌دیپلم دارم.

خانه‌ات کجاست؟

در یکی از محله‌های قزوین. از آنجا با ماشین به کرج می‌آمدم و در مسیر فردیس و کمالشهر مسافرکشی می‌کردم تا هزینه‌های اجاره خانه و زندگی‌ام را جور کنم. البته قبل از آن چند ماه در ماشین خوابیدم.

روز حادثه، ششم فروردین امسال هم برای مسافرکشی به تهران آمده بودی؟

نه، آن روز، پنجمین بار بود که برای سرقت به تهران می‌آمدم. البته نمی‌خواستم به کسی آسیب بزنم.

تو در این سرقت مرتکب قتل شدی. با نقشه قبلی مقتول را انتخاب کردی؟

نه، آن موقع خیابان‌ها خلوت بود. رفتم میدان فردوسی. مقتول کنار خیابان ایستاده بود. بی‌سیم خودم را نشانش دادم و به این بهانه که مامور پلیس هستم، او را سوار پرایدم کردم. گفتم در روزهای اخیر، درگیری‌هایی بین دلارفروش‌ها و مشتری‌ها رخ داده و چند نفر مضروب شده‌اند. باید به سوال‌هایم در این رابطه جواب بدهی.

یعنی بازجویی می‌کردی؟

بیشتر او حرف می‌زد. سعی داشت ثابت کند نقشی در درگیری‌ها نداشته است. چند دقیقه بعد به تالار وحدت رسیدیم. گواهینامه‌اش را خواستم. گفتم باید اموالت را هم صورت جلسه کنم و بعد با هم به اداره پلیس برویم، اما متوجه تناقض حرف‌هایم شد و کارت شناسایی‌ام را خواست.

فهمید مامور نیستی؟

بله، می‌خواستم از ماشین پیاده‌اش کنم، اما کار به درگیری فیزیکی و تیراندازی کشید.

در سرقت‌های قبلی هم با مالباخته‌ها درگیر شده بودی؟

نه، در چهار فقره قبلی روشم این بود که پس از سوار کردن دلارفروش‌ها، پولشان را به بهانه صورت جلسه کردن می‌گرفتم و بعد به نزدیکی اداره آگاهی می‌رفتم. آنها را پیاده می‌کردم و می‌گفتم، خودتان به اداره بروید تا من ماشین را پارک کنم و بیایم. وقتی پیاده می‌شدند، فرار می‌کردم.

درگیری شما با مقتول چطور به شلیک گلوله منجر شد؟

مقتول شش میلیون تومان دلار داشت. آنها را در یک کیسه گذاشته بود. وقتی فهمید مامور نیستم، چاقویش را درآورد. ترسیدم. سلاحم را از زیر پایم برداشتم تا با نشان دادن آن، تسلیمش کنم. دنبال راهی می‌گشتم که او را از ماشین پیاده کنم اما با مشت، ضربه‌ای به صورتم زد. یکدفعه دیدم لوله تفنگ به سمت صورتم است. ناگهان گلوله‌ای از آن شلیک شد و به بازوی خودم خورد.

کار با اسلحه را در سربازی یاد گرفته بودی؟

من از کودکی به اسلحه علاقه داشتم.

چطور شد که گلوله‌های بعدی به مقتول خورد؟

مقتول با لگد به صورت من و شیشه جلو ضربه می‌زد. با هم درگیر بودیم که ناگهان صدای تیر شنیدم. اصلا نمی‌دانم تیرها به کجای مقتول اصابت کرد. او ناگهان بی‌حال شد و روی صندلی دراز کشید. لباس خودم هم خونی شده بود. می‌خواستم او را به بیمارستان برسانم که ماشین راهنمایی و رانندگی سر رسید.

ماموران به شما دستور ایست دادند؟

مدام بوق می‌زدند و آژیر می‌کشیدند. داشتم فرار می‌کردم که مقتول دستش را به فرمان گرفت و باعث شد، تعادل ماشین را از دست بدهم و با چند دستگاه خودروی دیگر تصادف کنم.

وقتی ماشین متوقف شد، با مامورها درگیر شدی؟

تیغ کاتر را از داخل داشبورد ماشین برداشتم و با آن دست و گلویم را بریدم. افسر فریاد زد داری چه کار می‌کنی؟ کسی با تو کاری ندارد… اسلحه دومم را درآوردم. گفتم پس راه را باز کنید، فرار کنم. آنها هم ماشینشان را جابه‌جا کردند و من متواری شدم.

براساس محتویات پرونده، پنج گلوله به مقتول زدی و حداقل سه گلوله به سمت ماموران شلیک کردی. زخم‌هایی که با کاتر ایجاد کردی هم جدی نبوده.

قصدم فقط فرار کردن از دست پلیس بود. نمی‌دانم چند گلوله شلیک کرده ام. تیغ کاتر هم زنگ زده بود. برای همین زخم عمیقی ایجاد نکرد.

بعد از فرار به کجا رفتی؟

به خانه‌ام در کرج.

نگران نبودی بلایی سر دلارفروش آمده باشد؟

چرا، اما آن موقع هنوز نمی‌دانستم قاتل شده‌ام. تمام بدنم می‌لرزید.

سعی نکردی از سرنوشت مقتول باخبر شوی؟

بارها سایت پلیس را چک کردم. من خودم را معرفی نکردم، اما فرار هم نکردم.

مقتول چند سال داشت؟ متاهل بود؟

۴۵ ساله بود. متاهل نبود وگرنه فشار بیشتری به من می‌آمد.

سرقت‌ها را از دو سال و نیم پیش شروع کردی، یعنی از همان موقع که در ماشینت، کنار خیابان می‌خوابیدی. پدر و برادرت آدرس تو را نداشتند. فکر می‌کردی با مشخص نبودن آدرست، کسی نمی‌تواند دستگیرت کند؟

نه، مطمئن بودم اگر پلیس بخواهد، می‌تواند پیدایم کند.

به مواد مخدر اعتیاد داری؟

نه.

اگر آزاد شوی، چه کار می‌کنی؟

دعا کنید این اتفاق بیفتد. من در این ۳۶ سال هیچ روز خوشی نداشتم. در زندگی، هیچ فرصتی به من داده نشد. هیچ وقت کسی نگفت، تو فلان استعداد را داری و می‌توانی در این مسیر از آن استفاده کنی. حتی وقتی با کلی اشتیاق، شبانه درس خواندم و فوق‌دیپلمم را گرفتم، کسی استعدادم را کشف نکرد. امیدوارم فرصت دوباره‌ای به من داده شود. من با تمام قلبم متاسفم.

نقش وسواس فکری در وقوع جرم

هومن نامـور- روان‌شـناس

افرادی که وسواس فکری دارند، تنش و اضطراب خود را به شکل‌های مختلف تخلیه می‌کنند. در مورد متهم پرونده ما، این کار با حرف زدن اتفاق می‌افتد. او در صحبت‌هایش، پرش‌های فکری زیادی دارد و به جزئیات غیرلازم ماجرا می‌پردازد. البته این موضوع، ربطی به جایگاه حال حاضر او به عنوان یک مجرم ندارد، بلکه اگر به عنوان یک فروشنده هم روبه روی ما می‌نشست باز هم احتمال قوی وجود داشت که دقایق طولانی درباره مساله‌ای که ارتباطی به ماجرای اصلی ندارد، حرف بزند. او از هر چیزی مانند سلاح گرم دو عدد همراه خود داشت، برای این که می‌خواست همه چیز محکم باشد. افرادی که وسواس فکری دارند مدام موضوعات مختلف را در ذهن خود مرور و سعی می‌کنند به همان شکل عمل کنند. برای همین است که وقتی درباره‌اش حرف می‌زنند، نوعی احساس رضایت به آنها دست می‌دهد. ضمن این که خودشان را باهوش‌تر و مسلط‌تر از همه به ماجرا احساس می‌کنند. متهم پرونده ما، از فقر به عنوان انگیزه اصلی سرقت‌هایش نام برده در حالی که موضوع کاملا در اختلال شخصیتی ـ وسواسی نهفته است. افرادی که دچار این مشکل هستند، تصور می‌کنند تمام رفتارشان درست است و اشتباهی انجام ندادند. آنها روی هیجانات خود کنترلی ندارند و احساساتی هستند‌. بنابراین نیاز است تا تحت درمان قرار بگیرند. آنها باید متوجه شوند نباید برای اتفاقات مختلف زندگی دنبال مقصر بگردند، بلکه باید سهم و نقش خود را در به وجود آمدن مشکلات پیدا کنند.

[ad_2]

لینک منبع

دختر بوکسوری که رئیس باند زورگیرها بود

[ad_1]

۵

هیچ وقت فکر نمی‌کرد اعتیاد پدرش و جدایی والدینش این چنین در سرنوشتش اثر بگذارد. نوجوانی برای همه دختران آغاز یک دنیای جدید وشاد بود، اما برای طناز، شادی درکار نبود ورنگ سیاهی و تلخی به خود گرفته بود.

به جای شادی و لذت از زندگی افتاده بود در کار خلاف، از فروش مشروب و موادمخدر گرفته تا سرقت و زورگیری. به طوری که در ۱۹ سالگی سرکرده یک باند اخاذی و زورگیری شد.

شرایط به گونه‌ای برایش پیش رفت که در یکی از این سرقت‌ها با همدستش دست به جنایت زد و جرم دیگری در پرونده خلاف‌هایش جا باز کرد.

طناز در گفت‌وگویی از زندگی و جرایمش گفت که در ادامه می‌خوانید.

چطور سرکرده یک باند تبهکاری شدی‌؟

شاید اگر من هم خانواده درستی داشتم، اکنون عضو باند خلافکار نمی‌شدم و پایم به بازداشتگاه و پلیس آگاهی باز نمی‌شد. شاید اگر سایه پدربالای سرم بود این طور نمی‌شد و به راه خلاف نمی‌رفتم که حالا با این سن کم همه مرا به عنوان سرکرده یک باند تبهکاری بشناسند. من از طریق دختری که با او دوست بودم با چند مرد آشنا شدم و یک باند سرقت و زورگیری را تشکیل دادیم.

از خانواده‌ات بگو‌؟

پدرم معتاد و خلافکار بود. همین باعث شد زمانی که من چهار ساله بودم، مادرم مجبور شود با داشتن من و برادر کوچک‌ترم از او طلاق بگیرد، اما این همه ماجرا نبود، پدرم و مادرم هردو با افراد دیگری ازدواج کردندو پی زندگی خود رفتند. من با پدرخوانده‌ام اختلافی نداشتم. چون خودش بچه داشت و مادرم با آنها رابطه خوبی داشت. با پدرم و نامادری‌ام ارتباط خوبی نداشتم. مدتی با آنها و مدتی با مادرم زندگی کردم.

هزینه زندگی‌ات را چطور تامین می‌کردی‌؟

اوایل خانواده‌ام هزینه‌هایم را می‌دادند، اما زمانی که ۱۳ ساله شدم به خاطر مشکلاتی که با پدر و مادرم داشتم، مجبور شدم در این سن کم مستقل شوم. یک روز به طور اتفاقی با زنی آشنا شدم که در جنوب تهران ساکن بود و به او خاله می‌گفتند. او جا و غذا به افراد می‌داد در قبال آن می‌خواست که برایش مشروب بفروشیم. با فروش مشروبات الکلی هزینه زندگی‌ام را تامین می‌کردم.

بعد چه شد‌؟

این اولین خلافم در زندگی‌ام بود. بعد از این که یک سال در خانه این زن بودم، با افراد دیگری آشنا شدم که خودشان مشروب تهیه کرده و می‌فروختند. دوسالی با آنها بودم. کمی که بیشتر پول جمع کردم طمع پول بیشتر به جانم افتاد. همین باعث شد که بیفتم در کار خرید و فروش موادمخدر. با چند زن و مرد قاچاقچی دوست شدم و شیوه فروش موادمخدر را از آنها یاد گرفتم و خودم شدم ساقی.

دستگیر هم شدی‌؟

نه. آن‌قدر حرفه‌ای عمل می‌کردم که پلیس به هویت و نحوه کارم پی نبرد. این سری برای اولین بار بازداشت شدم.

خودت هم مواد یا مشروب مصرف می‌کنی؟

من فروشنده بودم و نباید خودم مصرف می‌کردم. برای این‌که حال و روزم خوب باشد، چهار سال ورزش بوکس انجام می‌دادم.

چرا بوکس‌؟

برای این‌که به این رشته ورزشی علاقه‌مند بودم. همچنین برای این‌که در جریان فروش موادمخدر و مشروبات الکلی رقبا یا مشتریان اذیتم نکنند، سراغ این ورزش رفتم تا بتوانم از خودم دفاع کنم.

تا به حال کسی را کتک زدی‌؟

بله. چند مرد را کتک زدم. آنها برای خرید مشروب و مواد مخدر آمده بودند، اما می‌خواستند با من رابطه دوستی برقرار کنند آنچنان کتک مفصلی به آنها زدم که دیگر هوس نکردند با من در بیفتند.

چطور از مواد و مشروب به سمت سرقت کشیده شدی؟

دنبال پول و معروف شدن بودم. به همین دلیل با دختری در کرج آشنا شدم. او با اغفال مردها و برقراری رابطه با آنها از این افراد پول می‌گرفت. وقتی دوست شدیم، تازه متوجه شدم با این کارمی شود پول بیشتری به دست آورد. به همین دلیل او مرا با چهارمرد که از دوستانش بود، آشنا کرد. ما یک باند تشکیل دادیم و فعالیتمان را از یک سال پیش شروع کردیم. من با ظاهر شیک و آراسته برسر راه مردانی که سرنشین خودروهای مدل بالا بودند قرار می‌گرفتم. با آنها ارتباط دوستی برقرار می‌کردم. در ادامه که اعتمادشان جلب می‌شد آنها را به خانه اجاره‌ای خودم در کرج می‌کشاندم.

نقش بقیه اعضای باند چه بود؟

بقیه همدستانم در اتاق‌های خانه پنهان می‌شدند تا در فرصتی مناسب از اتاق‌ها بیرون بیایند. بعد دست و پای مردانی که به خانه‌ام می‌آمدند را با طناب و چسب نواری می‌بستند. با گوشی تلفن همراه از آنها فیلم سیاه تهیه می‌کردیم.

بعد چی می‌شد‌؟

طعمه‌ها را کتک می‌زدند. جیب‌هایشان را بازرسی می‌کردیم. گوشی، پول وکارت بانکی را سرقت می‌کردیم. کار در همین جا تمام نمی‌شد. قولنامه‌هایی می‌نوشتیم و آنها را مجبور می‌کردیم که امضا و اثر انگشت روی آن بزنند که نشان بدهد ما خودروهای مدل بالای آنها را خریدیم. بعداز این که خودرو را هم برای خودمان تصاحب کردیم مردان را با دست و پای بسته داخل خودرو انداخته و در محله‌های خلوت کرج رها می‌کردیم.

چقدر از راه دزدی و زورگیری نصیب شما می‌شد‌؟

بستگی داشت، اما به طور میانگین از هر سرقت ۵۰۰ هزار تومان به دست می‌آوردیم. برای خودروها دنبال مشتری بودیم، اما چون مدارک نداشتیم، نمی‌توانستیم خودروها را بفروشیم.

چطور مرتکب قتل شدی؟

قتل در آخرین سرقتمان رخ داد. آن روز ابتدا یک مرد میانسال را به آن خانه کشاندیم و اموالش را سرقت کرده و خودرویش را به نام خودمان قولنامه کردیم. ساعاتی از حضورمان نگذشته بودکه مقتول هم تماس گرفت و به آنجا آمد. او را نیز کتک زدیم. دست و پایش را بستیم. اموالش را سرقت و با نوشتن قولنامه خودروی برلیانس وی را به نام خود ثبت کردیم. این مرد تقلا می‌کرد تا راهی برای فرار از دستمان پیدا کند. حتی یک‌بار از غفلتمان استفاده کرد و دست و پایش را باز کرد. دوباره دست و پایش را بستیم. این بار با او درگیر شدیم. شروع به داد و فریاد کرد. من روی سینه‌اش نشستم. در جریان این تقلا‌ها بود که سرش محکم به لبه کاشی ورودی آشپزخانه اصابت کرد. بعد حالش بدتر شد و دیگر نفسش بالا نیامد.

با جسد او چه کردید‌؟

مانده بودیم چه باید کنیم. مردی که آنجا بود، صحنه جنایت را دیده بود. تصمیم به کشتن وی گرفتیم. می‌خواستیم با انتقال او به خارج از شهر، وی را که شاهد جنایت بود، به قتل برسانیم که در داخل خودرو با یکی از همدستانم درگیر شد. توانست دست و پایش را باز کندو از خودرو بیرون بیاید. دنبالش بودیم که به سمت چند رهگذر رفت و توانست نجات پیدا کند. از ترسمان نتوانستیم به خانه بازگردیم و جسد را با خود به مکان دیگری منتقل کنیم.

چطور بازداشت شدید‌؟

مرد نجات یافته به پلیس ماجرا را گفته بود که همین باعث شد ما لو برویم. من و یکی ازاعضای باند همان شب در کرج بازداشت شدیم و بقیه روز بعد دستگیر شدند.

سرقت‌های دیگری هم انجام دادی‌؟

بله. با همین باند خودروهای مدل بالا را هم سرقت می‌کردیم. من به عنوان مسافر سوار خودروها می‌شدم، بعد با چاقو و قمه رانندگان را تهدید و از خودرو بیرون می‌انداختم. وقتی راننده مقاومت می‌کرد، همدستانم که در میانه راه مرا اسکورت می‌کردند به کمکم می‌آمدند.

فکر می‌کردی بازداشت شوی‌؟

کار خلاف کردن عاقبت ندارد. سرانجام یک روز فاش می‌شود.

پشیمانی‌؟

خیلی. حالا که علاوه برسرقت و اخاذی پایمان به یک قتل هم باز شده، مجازات سختی در انتظارمان است.

حرف آخر‌؟

اگر من بچه طلاق نبودم، پدرم اعتیاد نداشت، خانواده‌ام از هم پاشیده نمی‌شد، رویه زندگی‌ام این طور نبودکه به راه خلاف بیفتم. من به جای این‌که به دانشگاه بروم و درس بخوانم سر از خلاف و باند تبهکاری درآوردم.

[ad_2]

لینک منبع

آدم رباها از من شکایت کردند و زندانی ام کردند!

[ad_1]

استاد معرق‌کاری که به خاطـر بدهی در زندان است، از یکی از شاکیان پرونـده‌اش به اتهام آدم ربایی شـکایت کرد.

۶

 

به گزارش دیدگا از جام‌جم، دیـروز مردی میانسال که استاد معرق‌کاری است و به دلیل بدهی ۲۰میلیون و ۵۰۰ هزار تومانی به زندان افتاده، با حضور در شعبه هفتم بازپرسی دادسرای جنایی تهران از چهار مرد به اتهام آدم‌ربایی شکایت کرد.

وی به قاضی مرشدلو گفت: برای اجرای چند پروژه معرق‌کاری از چند نفر پول گرفتم، اما کسی که سفارش داده بود، سرم کلاه گذاشت و با گرفتن معرق‌ها، پول را نداد. طلبکاران پول خود را خواستند که از آنها فرصت گرفتم تا به صورت قسطی طلبشان را بدهم. یکی از آنها که ۱۶ میلیون تومان طلب داشت، راضی نشد قسطی طلبش را بگیرد. او یک روز با سه نفر دیگر وارد خانه‌ام شدند و مرا ربودند که در میان راه با دخالت همسایه‌ها ناکام ماندند. خواستم از آنها شکایت کنم که مرد آدم‌ربا به خاطر طلبش مرا زندانی کرد. همزمان با شکایت این مرد، او به زندان تهران بزرگ بازگشت و با دستور قضایی تحقیقات برای یافتن طلبکار آدم‌ربا و سه همدست او آغاز شد.

در زندان تدریس می‌کنم

مرد میانسال ۲۰ سال است معرق‌کاری و کنده‌کاری می‌کند.

با سازمان‌های مختلف ازجمله موزه‌های هنری و صنایع دستی کار کرده و آثار چوبی این استاد در سطح کشور معروف است.

با او گفت‌وگویی انجام دادیم که می‌خوانید .

چقدر بدهی داری؟

۲۰ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان.

چرا خانواده‌ات پولی بابت پرداخت این بدهی‌ها ندادند؟

من فرد آبروداری بودم و برای اولین بار است که این مشکل برایم پیش آمد. رویم نمی‌شد که از خواهر و برادر یا فرد دیگری پول قرض کنم. مشکل پیش آمده برای خودم بود. من دوچرخه‌سواری می‌کردم و در مسیر شهر به شهری که می‌رفتم پیام صلح را میان مردم می‌دادم، سفیر یونسکو هم بودم.

در زندان آموزش معرق‌کاری به زندانیان می‌دهی؟

به زندانیان ۴۲۰ ساعت آموزش می‌دهم تا آنها بتوانند مدرک فنی و حرفه‌ای بگیرند.

کارهایی از معرق‌کاری برای فروش در زندان انجام دادی؟

در زندان تابلوهای رقص مهتاب استاد فرشچیان، چوگان استاد بهزاد و کلمه یا زهرا(س) را معرق‌کاری کردم.

بعد از آزادی از زندان چه کار می‌خواهی انجام دهی؟

می‌خواهم با فروش کارهای معرقم به زندانیان کمک مالی کنم تا آنها هرچه زودتر آزاد شوند.

[ad_2]

لینک منبع